![]() |
![]() |
|
| عشق را در خودت جستجو کن نه در دیگران |
|
ما کسایی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم. ما گریه می کنیم برای کسایی که به فکرمون نیستن. و ما به فکر کسایی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 22:29 توسط الهام جون |
|
|
اگر نمي تواني بلوطي برفراز تپه اي باشي بوته اي دردامنه كوهي باش ولي بهترين بوته اي باش كه كنا راه ميرويد
اگرنميتواني درخت باشي بوته باش اگر نمي تواني بوته اي باشي علف كوچكي باش وچشم اندازكنار شاهراهي را شادمانه تركن
اگر نمي تواني نهنگ باشي فقط يك ماهي كوچك باش ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه ! همه مارا كه ناخدا نمي كنند اما ملوان مي توان بود
دراين دنيا براي ما كاري هست كارهاي بزرگ وكارهاي كوچكتر وآنچه وظيفه ماست چندان دورازدسترس نيست
اگر نميتواني بزرگراه باشي كوچه راه باش اگر نمي تواني خورشيد باشي ستاره باش با بردن وباختن اندازه ات نمي گيرند هرآنچه هستي بهترينش باش |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 22:20 توسط الهام جون |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 21:55 توسط الهام جون |
|
خداوند همين نزديكي هاست....كافي است سرت را بلند كني و دستش را بگيري.....مهربانتر از او ديگر پيدا نمي كني بنده خدا....................................................................................................................... معرفت درّ گرانيست به هر كس ندهند...پر طاووس قشنگ است به كركس ندهند...دختر خانوم ها رو جملم فكر كنيد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 21:38 توسط الهام جون |
|
|
دو دوست با پاي پياده از جادّه اي در بيابان عبور مي كردند.
.بين راه سر موضوعي اختلاف پيدا كردند و به مشاجره پرداختند.
يكي از آنان از سر خشم به ديگري سيلي زد.
دوستي كه سيلي خورده بود سخت آزرده شد ولي بدون آن كه چيزي بگويد روي شن هاي بيابان نوشت:امروز بهترين دوستم به چهره ام سيلي زد.
آن دو كنار يكديگر به راه خود ادامه دادند و به آبادي رسيدند.
تصميم گرفتند كه قدري آن جا بمانند و كنار بركهء آب استراحت كنند.
ناگهان شخصي كه سيلي خورده بود لغزيد و در بركه افتاد.
نزديك بود غرق شود كه دوستش به كمكش شتافت و او را نجات داد.
بعد از اين كه از غرق شدن نجات پيدا كرد روي صخره اي سنگي اين جمله را حك كرد:امروز بهترين دوستم جان مرا نجات داد.
دوستش با تعجّب از او پرسيد:بعد از آن كه من با سيلي تو را آزردم تو آن جمله را روي شن هاي بيابان نوشتي ولي حالا اين جمله را روي صخره حك مي كني؟.
ديگري لبخند زد و گفت:وقتي كسي ما را آزار مي دهد بايد روي شن هاي بيابان بنويسيم تا بادهاي بخشش آن
را پاك كنند.
ولي وقتي كسي محبّتي در حقّ ما مي كند بايد آن را روي سنگ حك كنيم تا هيچ بادي نتواند آن را از يادها ببرد...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 21:35 توسط الهام جون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دختری که یکی از آرزوهاش اینه که همیشه ستاره ای برای درخشیدن تو آسمون ببینه
|
| پیوندهای روزانه |
|
طلوع عشق... آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 اسفند 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
| پیوندها |
|
باران -شب آفتابی مثل آبی مثل دریا اشک سرما طلوع عشق ستاره ی انتظار |
|
RSS
|