تبليغاتX
کابوس نقره ای
عشق را در خودت جستجو کن نه در دیگران
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 1:39  توسط الهام جون | 
عزیز من!
خوشبختی نامه‌ای نیست که یک روز، نامه‌رسانی، زنگ در خانه‌ات را بزند و آنرا به دستهای منتظر تو بسپارد.
خوشبختی، ساختن عروسک کوچکیست از یک تکه خمیر نرم شکل پذیر...
به همین سادگی،
به خدا به همین سادگی؛
اما یادت باشد که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه هیچ چیز دیگر...
خوشبختی را در چنان هاله‌ای از رمز و راز، لوازم و شرایط، اصول و قوانین پیچیده‌ی ادراک‌ناپذیر فرو نبریم که خود نیز درمانده در شناختنش شویم...
خوشبختی همین عطر محو و مختصر تفاهم است که در سرای تو پیچیده است...
ای عزیز!
انسان، آهسته آهسته عقب‌نشینی می کند.
هیچکس یکباره معتاد نمی شود،
یکباره سقوط نمی‌کند،
یکباره وا نمی‌دهد،
یکباره خسته نمی‌شود ،
رنگ عوض نمی‌کند،
تبدیل نمی‌شود 
و از دست نمی‌رود.
زندگی بسیار آهسته از شکل می‌افتد و تکرار و خستگی، بسیار موذیانه و پاورچین رخنه می‌کند.
باید بسیار هشیار باشیم و نخستین تلنگرها را، به هنگام و حتی قبل از آنکه ضربه فرود آید، احساس کنیم.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 1:21  توسط الهام جون | 

شب، خورشید رفت.آفتابگردان به دنبال خورشید می گشت در آسمان که ناگهان ستاره ای چشمک زد . آفتابگردان سرش را پایین انداخت .آری...... گلها هیچ وقت خیانت نمی کنند.......

نشانه بدبختی انسان اين است که آنقدر فرصت
 
داشته باشد که فکر کند بدبخت است يا خوشبخت
 
                                                                                   " برنارد شاو "
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 1:17  توسط الهام جون | 
شب سردی است،و من افسرده
راه دوری است،و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها،از جاده عبور: دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت، غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر، سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل: وای، این شب چقدر تاریک است!
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است.
دیگران را هم غم هست به دل، غم من،لیک،غمی غمناک است
خدایا من خستم صدامو میشنوی؟؟؟
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 0:46  توسط الهام جون | 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 0:44  توسط الهام جون | 
وقتي دلم به درد مياد و کسي نيست به حرفهايم گوش کند،
وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است،
وقتي احساس مي کنم دردمند ترين انسان عالمم...
وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند...
و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند...
وقتي تمام عالم را قفس مي بينم...
بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم..
بي تفاوت مي گذرم....

زندگي يک آرزوي دور نيست؛
زندگي يک جست و جوي کور نيست
زيستن در پيله پروانه چيست؟
زندگي کن ؛ زندگي افسانه نيست
گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛
هرچه ناپيدا صدايت ميزند
جنگل خاموش ميداند تو را؛
با صدايي سبز ميخواند تو را
زير باران آتشي در جان توست؛
قمري تنها پي دستان توست
پيله پروانه از دنيا جداست؛
زندگي يک مقصد بي انتهاست
هيچ جايي انتهاي راه نيست؛
اين تمامش ماجراي زندگيست
...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 0:43  توسط الهام جون | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 1:59  توسط الهام جون | 

بیایید به خاطر بسپاریم

 

                           برای دوست داشتن دل لازم است نه دلیل

 

 من برای سالها می نویسم

 

               سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند

 

                                                  افسوس که قصه مادربزرگ درست بود

 

                                                                                  همیشه یکی بود و یکی نبود ...

 

شرابی تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش

 

 

که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و زر و زورش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 1:49  توسط الهام جون | 
كاش قلبم درد پنهاني نداشت

چهره ام هرگز پريشاني نداشت

كاش مي شد دفتر تقدير عشق

حرفي از يك روز باراني نداشت

كاش مي شد راه سخت عشق را

بي خطر پيمود و قرباني نداشت

 

 

زندگی آب روانیست روان میگذرد .................

                                            آنچه اقبال منو توست همان میگذرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 0:38  توسط الهام جون | 
 
.......... JavaScript Codes .............. ..............