![]() |
![]() |
|
| عشق را در خودت جستجو کن نه در دیگران |
|
به موج قطره ها امشب.. دل باران شكست از من.. چه بشكن بشكن است امشب.. شكستم توبه را... از بس شكن در زلف او ديدم... دل ساقي شكست از من.. چه بشكن بشكن است امشب. من و گرداب چشمانت .. بزن بشكن خرابم كن. دل كشتي شكست از من.. چه بشكن بشكن است امشب.. شكستم موج گيسو را.. به روي ساحل دامن.. دل دريا شكست از من؟.. چه بشكن بشكن است امشب. شكستم بيستون را من.؟ دل فرهاد روشن شد.. دل تيشه شكست از من؟ چه بشكن بشكن است امشب.. شكستم رونق ليلي.. به نقد قطره اي امشب.. دل مجنون شكست از من.. چه بشكن بشكن است امشب... ......
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 0:58 توسط الهام جون |
|
|
همانند امواج که به شنزار ساحل راه می جویند ،دقایق عمر ما نیز به سوی فرجام خویش می شتابد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 0:34 توسط الهام جون |
|
|
روزی اتوبوس خلوتی در حال حرکت بود.
پیرمردی با دسته گلی زیبا روی یکی از صندلیها نشسته بود. مقابل او دخترکی جوان قرار داشت که بینهایت شیفته زیبایی و شکوه دسته گل شده بود و لحظهای از آن چشم برنمیداشت. زمان پیاده شدن پیرمرد فرا رسید. قبل از توقف اتوبوس در ایستگاه پیرمرد از جا برخاست، به سوی دخترک رفت و دسته گل را به او داد و گفت: متوجه شدم که تو عاشق این گلها شدهای. آنها را برای همسرم خریده بودم و اکنون مطمئنم که او از اینکه آنها را به تو بدهم خوشحالتر خواهد شد. دخترک با خوشحالی دسته گل را پذیرفت و با چشمانش پیرمرد را که از اتوبوس پایین میرفت بدرقه کرد و با تعجب دید که پیرمردی به سوی دروازه آرامگاه خصوصی آن سوی خیابان رفت و کنار قبری نزدیک در ورودی نشست…." |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 1:38 توسط الهام جون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دختری که یکی از آرزوهاش اینه که همیشه ستاره ای برای درخشیدن تو آسمون ببینه
|
| پیوندهای روزانه |
|
طلوع عشق... آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 اسفند 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
| پیوندها |
|
باران -شب آفتابی مثل آبی مثل دریا اشک سرما طلوع عشق ستاره ی انتظار |
|
RSS
|