تبليغاتX
کابوس نقره ای
عشق را در خودت جستجو کن نه در دیگران
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 0:54  توسط الهام جون | 
ميخواهم درسي از کتاب تلنگرهاي زندگي را براي
شـما بازگو کنم. ماجراي جالبي است. در رستوران مــحل
بوديم که ناگهان يکي از مشتري هـا خونـسردي خــود را از
دست داد و و کلماتي را بر زبان آورد که نبايد ميگفت.

جريان از اين قرار بود:

مشتري: من اين صورتحساب لعنتي رو پرداخت نميکنم.
متصدي: عذر مي خـوام، امـا تـمـام افـراد ملزم به پرداخت
صورتحسابشون هستند

مشتري: شنيدي چي گفتم احمق، من پرداخت نميکنم،
شما داريد پول زيادي از مردم ميگيريد.
متصدي: اگر اشتباهي در جمع هزينه ها صـورت گـرفـته بـاشـه ما با کمال ميل اونو رفع ميکنيم. اجازه بديد من فيش شما رو ببينم.
مشتري: مرديکه لعنتي شما دارين دزدي ميکنين، من ديگه پامو اينجا نمي زارم.

حدس بزنيد چه اتفاقي افتاد؟ بعد از اينکه ضـربـه مـحـکـمي بـه دهــان او وارد شد و تمام ظرف ها را شست و همه جا را طي کشيد، کارکنان قهوه خانه او را مثل زباله بـه بــيرون پرت کردند. چه کار بي نظيري. آن آدم كم عقل مسـبـب وقـوع هـمه اين اتفاقات دلخراش بود. دفعه بعد ياد ميگيرد که بهتر است مثل يک فرد متشخص رفتار کند.

 

اگر شخصي که داستان او را براي شما تعريف کرديم بعد از اينکه متوجه وجود اشکال در صورتحساب مي شد به متصدي مراجعه مي کرد و خواستار رفع نقص مي شد، از وقوع تمام اتفاقات ناخوشايند جلوگيري مي کرد. ولي در عوض آن مرد بدترين راه يعني از دست دادن آرامش و خونسردي را انتخاب کرد و به همين دليل چند دندان خود را از دست داد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 0:33  توسط الهام جون | 
رفتار انسانها بر پايه دو اصل استوار است: عقلاني و عاطفي. براي اکثر مردم بخش عاطفي غالب است. آنها تنها عواطف را به عنوان حکمران اعمال خود مي شناسند. اين رفتار تنها به دو دليل از انسان سر ميزند: يکي اينکه آنقدر تنبل هستند که توان فکر کردن در مورد مسايل مختلف را ندارند يا اينکه اصلا مغزي وجود ندارد که بتوانند به وسيله آن فکر کنند. عده بسيار کمي هم بر اساس عقل و منطق زندگي مي کنند و همين تعداد کم هستند که جهان را اداره مي کنند . آنها جزيي ترين مسايل را محاسبه مي کنند و به احساسات خود اجازه نمي دهند که مانند سدي بر سر راه انجام کارهايشان قرار گيرند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 0:27  توسط الهام جون | 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 0:27  توسط الهام جون | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 1:56  توسط الهام جون | 
سلام بالاخره امتحانات ما هم تموم شد................

الان دیگه میشه گفت یه نفسی میکشم ! اما خب این دلیل بر بیکار بودنم نیست ....>

زندگی همیشه پر از کارو تلاشه . این رمز اونه!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 0:17  توسط الهام جون | 
 
.......... JavaScript Codes .............. ..............