![]() |
![]() |
|
| عشق را در خودت جستجو کن نه در دیگران |
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 23:30 توسط الهام جون |
|
|
کوچکم طپش قلبت را در سر انگشتانم احساس کردم از پشت شيشه ! تو به مرگ لبخند می زدی و سکوت احتضارت را به دوش لحظات می کشيدی دوستانت چگونه باله هايت را پرپر می کردند و شايد آرزويی جز مرگت نداشتند برای سير شدن.برای ادامه ای بيشتر... ماهی کوچکم تنهاييت را به ظرفی فرستادم دور از ياران بی وفايت و تو در جشن جان سپاريت با آرامش رقصيدی. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 23:24 توسط الهام جون |
|
|
همیشه حرفی را بزن که بتونی بنویسیش
چیزی را بنویس که بتونی زیرش را امضا کنی چیزی را امضا کن که بتونی پاش به ایستی.
اگر کسی گفت دوستت دارم سعی نکن دوستش داشته باشی اگر گفت عاشقت سعی کن عاشقش نشی اگر گفت تمام زندگیش هستی سعی کن تمام زندگیش نباشی چون یک روز میاد و بهت میگه ازت متنفرم اونوقت نمی تونی ازش متنفر بشی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 22:36 توسط الهام جون |
|
|
به دیدارم بیا ای یار که من در بند پائیزم مرا همخانه کن با خویش که با عشق تو لبریزم
از این شبهای تکراری ببر من را به بیداری رفیق فصل دلتنگی تو از دردرم خبر داری همیشه وقت تنهایی تو یارو یاورم هستی تو حرف اولم بودی تو حرف آخرم هستی به دیدارم بیا ای یارم مرا لبریز خواستن کن اگر میل سفر داری تو با من عزم رفتن کن منو پر کن پر از خوابی که با تو دیدنی باشه نگاهم را تو فهمیدی .سکوتم را تو میشنیدی ولی افسوس و صد افسوس که حالم را نپرسیدی!...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 22:34 توسط الهام جون |
|
|
زدم فریاد خدایا این چه رسمیست .....رفیقان را جدا کردن هنر نیست.
رفیقان قلب انسانند خدایا.........بدون قلب چگونه میتوان زیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
...هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد کرد...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 3:16 توسط الهام جون |
|
|
دوست می دارم این زیستن عجین با مرگ را...هر چند دردناک...هر چند سخت...و نگاه می کنم به بودنم که چه پر بار تر می شود هر بار...شاید از این روست که این همه آرزو دارم به توالی این مرگ ها...و چیزی در من هست ...قدرت خونینی شاید که کشتن را خوب می داند...و من قربانی همیشگی اویم...خود خواسته...چرا آمده ..چرا هست؟ می دانم و نمی دانم...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 3:9 توسط الهام جون |
|
|
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و یابهونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند.
زندگي تفسير سه کلمه است : خنديدن .... بخشيدن .... و فراموش کردن .... پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن.
يک بار براي ديدن دريا قدم به ساحل گذاشتي... اما امواج دريا هزاران بار براي بوسيدن قدمگاهت تا روي ساحل پیش آمدند.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 3:4 توسط الهام جون |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 2:50 توسط الهام جون |
|
|
زندگی - يا حداقل آن چيزی که بتوان زندگیاش خواند - متأسفانه (یا خوشبختانه) مثل تستهای کنکور نيست که فقط به دنبال جواب آخر باشی. آنچه نمره دارد روش صحيح است. جالبتر اينکه بیشتر وقتها اصلا «جواب آخر» بيمعنی است!
من نگاهي را ميمانم هرچقدر هم که نقاش چيرهدستي باشي، روی نقشي که آفريدهای نميتواني نقاشي کني. |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 2:45 توسط الهام جون |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 2:33 توسط الهام جون |
|
|
چی میشد اگه آدمها هم مث ماشینها یه چیزی شبیه پمپ بنزین داشتن و هر وقت خسته میشدن، میرفتن اونجا، باکشون رو پر میکردن و با یه انرژی تازه دوباره بر میگشتن سر خونه و زندگی خودشون. آبی تر از انیم که بیرنگ بمیریم . از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم .تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم.شاید خدا خواست که دلتنگ بمیریم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 2:22 توسط الهام جون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دختری که یکی از آرزوهاش اینه که همیشه ستاره ای برای درخشیدن تو آسمون ببینه
|
| پیوندهای روزانه |
|
طلوع عشق... آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 اسفند 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
| پیوندها |
|
باران -شب آفتابی مثل آبی مثل دریا اشک سرما طلوع عشق ستاره ی انتظار |
|
RSS
|