تبليغاتX
کابوس نقره ای
عشق را در خودت جستجو کن نه در دیگران
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 20:46  توسط الهام جون | 
 

من هنوز دلتنگم ...

اما همين زندگی باز هم مرا به دلتنگی می خواند....

ديروز دلتنگ امروز و فردا...

دل بسته ...دل خسته....دل گرفته...دل تنگ...همش شد دل.لعنت به اين دل!!!

اما...

زندگی کوجک تر از آنست که مرا برنجاند

و زشت تر از آن که دلم بر آن بلرزد

هستی تهی تر از آنست که بدست آوردنی مرا زبون سازد

و من تهی دست تر از آن که از دست دادنی مرا بترساند!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 20:28  توسط الهام جون | 
موفقيت و شادماني هر كسي در زندگي كاملاً تابع فرصت‌ها و امكاناتي نيست كه در دسترس ماست‌، بلكه متكي به باورهايي است كه در اعماق وجود ماست و ما به آن اعتقاد داريم‌. اگر كارها بر وفق مرادتان نيست از خود بپرسيد چه كرده‌ام كه با چنين سختي هايي روبه‌رو شده‌ام‌؟ چگونه بايد خودم را از اين تنگنا نجات دهم‌؟ هر رويدادي كه در زندگي با آن روبه‌رو مي‌شويم پيش نياز دست يافتن به مرحله بعدي زندگي و نشان دهنده رشد است‌، پس خسته نشويد و مبارزه كنيد. محدوديت‌هاي ما منحصر به جسم ماست‌. در دنياي انديشه و ذهن ما مانع و محدوديتي وجود ندارد. تمام اشيأ، اموال و امكانات زندگي عطاياي هستي براي خدمت به شماست نه براي آن كه شما در خدمت آنها باشيد. 
    
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 20:27  توسط الهام جون | 
  
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 20:25  توسط الهام جون | 
آنان گمان مي برند که اين، واپسين ترانه ي ماست... ما را نمي شناسند ايشان تا بدانند که واپسين ترنم ما، آنست که خود خواسته باشيم!

 

:«‌هرگز اجازه ندهيد كه اتفاقات جهان شما را تحت تأثير خود قرار دهد، تمام تلاش‌تان اين باشدكه خودتان بر آنها تأثير بگذاريد»

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 20:13  توسط الهام جون | 
رونق عهد شباب است دگر بستان را می‌رسد مژده گل بلبل خوش الحان را
ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را
گر چنین جلوه کند مغبچه باده فروش خاکروب در میخانه کنم مژگان را
ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان مضطرب حال مگردان من سرگردان را
ترسم این قوم که بر دردکشان می‌خندند در سر کار خرابات کنند ایمان را
یار مردان خدا باش که در کشتی نوح هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را
برو از خانه گردون به در و نان مطلب کان سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را
هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را
ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد وقت آن است که بدرود کنی زندان را
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 0:19  توسط الهام جون | 
+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 0:18  توسط الهام جون | 
در زندگی ناگزیر از انتخاب هایی هستیم که آسان نیستند.

از آن هراسانیم که هر تصمیم ما آزرده کند کسی را که دوست میداریم.

در چنین لحظاتی است که باید درون را بنگریم و به ندای دل گوش بسپاریم .

اگر تنها نکران خواسته های دیگران باشیم و احساسات خود را نا دیده بگیریم.

به شادی حقیقی دست نخواهیم یافت .

به همان ندایی گوش کن که به درستی آن باور داری .

و استوار از آن دفاع کن .

آری اگر چنین کنی. شادمان خواهی بود.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 0:16  توسط الهام جون | 
+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 0:9  توسط الهام جون | 
همیشه تو زندگی لحظه هایی وجود دارن که با گریه یا خنده همراهن اما در هر صورت این ماییم که میتونیم هدفو مشخص کنیمو برای رسیدن بهش تلاش کنیم

 

هیچ وقت از زندگیت نا امید نشو چون نا امیدی تنها ستاره ی اسمونتو هم از بین میبره

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 0:7  توسط الهام جون | 
+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 0:2  توسط الهام جون | 
سکوت        

                 نشانه‌يي است.

             گاهي براي فهميدن.

             گاهي براي آن چه که مي‌داني،

             آن چه که میبینی

             میشنوی

             و گاهي بالاتر،

             براي آن چه كه با تمام وجود حس مي‌كني.

             گاهي تو،

             خود،

                 سكوتي 

             چنان كه از خود

                  مي‌هراسي. 

               دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند           گــــرفت آینــــــه ام را غـبار دلتنگی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 23:53  توسط الهام جون | 
 
.......... JavaScript Codes .............. ..............